احمد بهشتى

240

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

جواهر عقلانى است . از آن‌جا كه ادراك خداوند ، ادراك عقلى و فعلى تام است و موجودى كه از چنين مرتبهء والايى از ادراك برخوردار است ، فاعل و ايجادكنندهء مدرك‌هاى خويش است ، هيچ ادراك‌كننده‌اى فوق او يا در رتبهء او نيست . هرچند عقول و گاهى نفوس نيز از ادراك فعلى تام يا غير تام برخوردارند ، ولى آنها ادراك‌كننده‌هايى در رتبه يا رتبه‌هاى بعد مىباشند و هرگونه فاعليّتى براى آنها تحت فرمان واجب الوجود و به دستور اوست . بنابراين ، همان‌گونه كه ادراك او برترين ادراك‌ها است ، خود او نيز برترين مدرك‌هاست و هر مدركى طفيل او و مهمان سفرهء افاضه‌ها ، علم‌ها و ادراك‌هاى اوست . آرى : يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ ؛ « 1 » خداوند ، آن‌چه پيش‌رو و پشت‌سر آنهاست ، مىداند و به چيزى از علم او احاطه پيدا نمىكنند ، مگر آن‌چه او بخواهد . اكنون كه ادراك و ادراك‌كننده - يا مدرك - را ملاحظه كرديم و ديديم كه خداوند ، مدركى است فوق همهء مدرك‌ها و ادراكى دارد و برتر از همهء ادراك‌ها ، نظرى هم به مدرك‌هاى او بيفكنيم . آيا مدرك مجرّد از ماده برتر است يا مدركى كه غوطه‌ور در ماده است . مدرك‌هاى حسى بدون حضور ماده شكار قواى حسى ما نمىشوند . مدرك‌هاى خيالى ، هرچند بىحضور ماده در قوّهء خيال منعكس شده‌اند ، ولى مترتّب براحساسند . مدرك‌هاى وهمى نيز انفعال‌هايىاند كه از ديدن يا تخيّل اشيايى پديد مىآيند ؛ ولى مدرك‌هاى عقلى از چنين نقيصه‌هايى به دورند . به ويژه آن ادراك عقلىاى كه فعلى تام باشد و از علت به معلول باشد ، نه از معلول به علت ؛ چرا كه ميان

--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 255 .